اونم چه بارشیییی...زنگ اول که امتحانای ریاضیو داد پونزده
زنگ دوم فیزیکارو داد هفده
زنگ سومم ازم عربی پرسید منم اصلا هیچیییییییی نخونده بودم ولی باکمک امدادهای غیبی شدم هجدهو نیم
دیگه زنگ آخرم ادبیاتمو داد که نوزدهو نیم بود
از اونورم توی راه برگشت میخواسم بیام خونه دیدم کیف پولمو نیاوردم باهزار بدبختی با پای پیاده اومدم تا بزرگمهر
بدش تازه ساعت چهارو نیمم کلاس داشتم غذا نخورده بدو بدو اومدم بیرون به سوی کلاس زبااااااان تا الااااان
من میگم امروز فوق العاده بوده
اصلا انقدر خوب بوده میخوام اسفند واسه خودم دود کنم
تا خاطره ای دیگر بدرود
از همین الان شروع کن!...ما را در سایت از همین الان شروع کن! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 6